دلنوشته های من

کانال اب

یادمه وقتی بچه بودم از کنار روستای ما یک کانال اب رد میشد و این کانال اب رو به مزرعه ای که اون اطراف بود میرسوند.

تابستان که میشد و هوا گرم می شد اکثر مواقع اب لوله کشی شهری قطع می شد و ما مجبور بودیم از اب این کانال استفاده کنیم.

من به اتفاق مادرم و چندتا از زنهای محله میرفتیم که اب بیاریم و ظرفها و لباس ها را  هم بشوریم.دوستام هم میومدن و ما یه گوشه دور از زنها شروع  به اب بازی میکردیم.

با خودمون هندونه میبردیم میخوردیم و بعد میزدیم به اب. توپ هم داشتیم و تو اب هم با توپ بازی میکردیم بین ما چندتا از بچه ها شناگران خوبی بودند.شیرجه که میرفتن زیر اب دیگه پیداشون نبود و ما اصلا اونها رو نمیدیدم یه دفعه میدیدم یکی از ماها پرت شده رو هوا و این کار تا ظهر طول میکشید پاهای ما رو میگرفتن و پرتمون میکردن تو هوا.

ظهر هم یه ساعتی میخوابیدیم و بعد از ظهر هم میرفتیم می نشستیم پای تلویزیون برنامه کود و نوجوان رو میدیدم.یادمه اون زمان بهترین کارتون مورد علاقه ما فوتبالیستها بود که وقتی توپ رو شوت میکرد سه هفته توپ تو هوا میچرخید تا به زمین برسه

بعد از اون میرفتیم میدان فوتبال یه زمین خاکی بود و ادای سوباسا و کاکرو رو در میوردیم.تا شب پا سر و پای شکسته و خسته و نالان با انگشتهای خونی میرفتیم خونه.

اون زمان امکانات امروزی رو نداشتیم اما همیشه شاد بودیم غصه نان نداشتیم.نمیدونستیم کی شب میشه و کی صبح اما الان چیزی از اون دوران برامون نمونده

یادش بخیر

 

 

 

 

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن